محمد يار بن عرب قطغان
344
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
جواهرنشان ساخته ، فرمود كه در اين ايام ترويج اسلام و تقويت احكام نبى - عليه السلام - خلعتى است قامت ملازمان دوخته شده و افسرى است مكلل به اصناف لآلى و درّ بر سر آن حضرت درخور آمده ، اولى و انسب آن مىنمايد كه صحيفهء خطبه از القاب جناب مالك رقاب تزيين پذيرد و صفحهء دينار و درم به نام نامى و رسم سامى خاقان فريدون نقش گردد . بعد از آنكه به زبان گوهرنشان حضرت خواجهء ستودهصفات ، اين كلام ( 208 ب ) فرخنده آيات گذشت ، آن حضرت بنابر كمال نيازى [ كه ] داشت بر سر پا آمده ، از پى تواضع گشت و سرى فرود آورده ، بجاى خويش نشست و از غايت عقيدت و خلوص طويت ميان به هواد « 1 » ارى آن حضرت بربست . در اين ولا جمعى از امرا به ذروهء عرض حضرت خواجه رسانيدند كه اسلوب و روش خواقين عظام و سلاطين كرام آن است كه هرگاه دولتمندى را كه سزاوار مسند شاهى و لايق سرير جهانپناهى دانستند ، او را در قطعه نمد سفيدى كه صاحب او در حين طوف حرمين شريفين او را به آب زمزم شسته بودند و آنروز در بساط ايشان موجود بود ، از غايت انتساب به مجلس آوردند و آن حضرت را در آن قطعه نمد نشاندند و خواجه با سعادت ، به اتفاق جمعى از اصحاب دولت و ارباب ملك و ملّت مانند خواجهزاده نقابت انتساب يوسف خواجه و حاجى الحرمين نزديك خان و نويين اعظم نظر بى و امرا مكرم سرخون بى پيش آمده ، آن حضرت را به پادشاهى برداشتند و بر تخت خانى گذاشتند و به تجديد سر انقياد بر خط فرمان او نهادند و به اتفاق تمام جمهور ايام بيعت به او تازه كرده ، ميان و زبان به هواخواهى و ثناخوانى بستند و گشادند . خواجهء رفيعمنزلت ، جهت تهنيت جلوس همايون خاقان سكندرمرتبت ، مبلغ پنجاههزار خانى ايثار كرد و صد سر سبك روح كه هنگام چوبه آويختى و دو تقوز اسب راهوار كه از صبا در وقت رفتار گرو بردى ، به نظر انور خاقان كامكار درآورد . و اينچنين ساير اركان دولت و اعيان حضرت رسومى كه در آيين جلوس متعارف است ، به تقديم رسانيدند و به آنچه دسترس داشتند از سيم و زر ( 209 الف ) و اجناس دگر نثار كردند و صاحبقران ستودهسير روز ديگر از آن مقام كوچ كرده به موضع نزهت آيين زامين نزول كردند . آنروز زبدة الحفاظ حافظ ابراهيم كه مدت
--> ( 1 ) . س : تويت